افتاب داغ روز سوم تیرماه دقیقا زوم شده بود رو فرق سرم! پشیمون از خوردن بندری داع که بهم حالت تهوع داده و بود و صندلی های داغونِ اتوبوس و گردن درد و خواب بیست دقیقه ای که اصلا به اون همه گردن درد نیارزید! بقیشو نمینویسم چون از رازم راز تره... این نشونه هارو اینجا گذاشتم تا یه روزی بفهمم چه روزیو گذروندم ... و خوشحالم که گذشت ...هنوزم فکر گرمای داغش سرمو درد میاره! در این حد ملموس...