فکر
باید تو وجود ادما یچیزی بود که وقتی یکیو میدید زود راجبش فکر نمیکرد ! یعنی اون حس کاری میکرد تا باهاش حرف نزدی،تا باهاش هم قدم نشدی و وقت نگذروندی نتونی بگه اینجوره اونجوره! میدونی چقدر مشکل با این کار حل میشد؟ این وقتی به ذهنم رسید که حرفایی از دهن کسی شنیدم که فکرشم نمیکردم ... ظاهر بسیار ساده و معمولی و شوخ و شنگ اماحرفایی مغز دار که معلوم بود ادا نبود ... معلوم بود خودشه نظرشه ... این روزا خیلی برام عجیبن ... از طرفی خوته ی جدید و از یه طرف زندگی احساسیم و سردرگمی شدیدم .. درد ودل کردن پیش دوستام و از مشکلات خودشون حرف زدن، بی هیچ کمکی رو کجای دلم بذارم؟ تو دار بودما اما یهو ترکید هورمون درد و دلم و بهشون میگم که باید دوباره جراحیش کن درش بیارن و با کسی درد و دل نکنم چون تاحالا اثری و خبری ازش ندیدم.... این وقتا کاری جز سپردن همه چیز به خدا ندارم و ندارم و ندارم ... و از خودش میخوام آرامشو بهم بده ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 3:4 توسط میم
|