خواب بعد از ظهر
خواب های عجیب و رازآلود دست از سرم بر نمیدارند. خواب دیدم در مزرعه ای خرگوش های سفید بزرگی،علف میخورند...آنها را یکی یکی در دیگی بزرگ می اندازم و در آب جوش با ملاقه هم میزنم. به محض انداختن خرگوش ها در دیگ اندازه آنها کوچک میشود و وول میخورند... زنی شبیه به خواهرم که در خواب بر فرض مثال خواهرمبود ولی خواهرم در دنیای واقعی آنشکلی نیست، کنارم می آید و دستور پخت میدهد و بعد از کمی ماندن پای دیگ میگوید خرگوش ها را کشتی نباید در آب جوش می انداختی اشان.. گفتم یعنی باید همه را دور بریزیم؟ دیگ را در دست گرفت و گفت خرگوش مرده به درد ما نمیخورد باید آنها را زنده طبخ میکردیم! و من در خواب حس ناراحتی عمیقی را حس کردم که چرا خرگوش ها را در آب جوش انداختم !!!
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۸ ساعت 0:46 توسط میم
|